<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>آتش‌نوشت</title>
<link>http://samkhf.blogfa.com/</link>
<description>محیط زیست، طبیعت، حيات وحش...و ايران</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 08 Nov 2009 21:36:02 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>حراج سفر در يك نمايشگاه</title>
<link>http://samkhf.blogfa.com/post-155.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;سفر همواره جذاب است. آشنايي با ناشناخته و تماشاي ناديده‌هاي بسياري است كه مي‌تواند در سبد خاطره قرار گيرد تا جاودانه شود. مانند عطشي است مدام كه درمانيش نيست. مسافرتِ بيشتر، عطشاني بيشتري در پي دارد. خاصه براي آنان كه طعم كشف و دريافتن را چشيده‌اند. اما هزينه‌هاي سفر براي گروهي مي‌تواند هراسناك باشد؛ دانشجويان يا افراد كم‌درآمد علي‌رغم كشش وصف‌ناشدني درون‌شان، آن را سركوب مي‌كنند تا هزينه‌هاشان را مديريت كرده باشند. اما در مالزي مي‌توان با يك سوم قيمت‌هاي معمول هم سفر كرد. &lt;BR&gt;در نمايشگاه تورها و آژانس‌هاي مسافرتي (MATTA Fair) مي‌توان به سوي نقطه دلخواه عازم شد با هزينه‌هايي باور نكردني، حضور در نمايشگاه يعني وسوسه شدن براي مسافرت به اقصا نقاط مالزي يا گوشه‌وكنار جهان. اين نمايشگاه دو بار در سال برگزار مي‌شود؛ سپتامبر و مارس هر سال در  مركز تجارت جهاني پوترا (PWTC). برگزاركننده اين نمايشگاه اتحاديه‌ تورها و آژانس‌هاي مسافرتي (Malaysian Association of Tour &amp; Travel Agent) است كه به اختصار ماتا ناميده مي‌شود. ماتا 35سال پيش كار خود را آغاز كرد. در آن زمان 30 شركت گرد هم جمع شدند تا خدمات بهتري به مسافران عرضه كنند اما اينك دوهزار و هفت شركت و انجمن‌‌ فعال در بازار گردشگري مالزيايي و خارجي عضو آن هستند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 21:36:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=samkhf&amp;postid=155</comments>
<dc:creator>samkhf</dc:creator>
<guid>http://samkhf.blogfa.com/post-155.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خرچنگ‌هاي پنجه طلايي </title>
<link>http://samkhf.blogfa.com/post-154.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;اثري از خودرو و دود و ترافيك در اين جزيره كوچك نمي‌توان يافت، صداي هواپيماهاي عظيم به گوش نمي‌رسد. از زرق و برق و زندگي لوكس شهري خبري نيست. حيات در آرامشِ محض جريان دارد. تنها هر از گاهي كشتي‌هاي مسافربري و صياديِ كوچك، سكوت اسكله را در هم مي‌شكنند. اينجا جزيره خرچنگ‌ها است آرميده بر ساحل غربي ايالت سلنگور (Selangor) كه مردمانش با صيادي روزگار مي‌گذرانند و ماواي خود را پولاو كتام (Pulau Ketam) مي‌نامند.&lt;BR&gt;رسيدن به اين جزيره دشوار نيست، كافي است عزم سفر كرد و راه افتاد. به كوالالامپور –و به طور مشخص ايستگاه كي‌ال‌سنترال- رسيد و از آنجا با قطار شهري كه به سمت غرب مي‌رود راهي بندر كلنگ (Klang) شد؛ آخرين ايستگاه قطار تا ساحل دريا كمتر از 200 قدم فاصله دارد. ساحلي كه از طريق بندر آن، مردم محلي مي‌توانند راهي اندونزي شوند. آن‌سوتر اما اسكله‌اي است كه قايق‌هاي پهلو گرفته كنارش به سمت جزيره خرچنگ‌ها مي‌روند. اين اسكله دو گزينه &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 05:01:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=samkhf&amp;postid=154</comments>
<dc:creator>samkhf</dc:creator>
<guid>http://samkhf.blogfa.com/post-154.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ايرانيان و اعراب در مالزي</title>
<link>http://samkhf.blogfa.com/post-153.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;بسيار غريب است دختري درِ رستوران را موقع خروج براي مردي باز كند كه با او سر يك ميز ناهار خورده؛ خاصه ‌آن كه مرد عرب باشد و دختر ايراني. قضاوت در اين رفتار را بهتر است به عهده زنان فمنيست گذاشت. گروهي ديگر نيز مي‌توانند از منظري ديگر به قضاوت بنشينند؛ گروهي كه به دنبال نام خليج ‌فارس گريبان مي‌شكافند و دنبال طرح يك ميليون امضا بوده‌اند بايد اين منظره شورانگيز را مي‌ديدند تا متوجه شوند چرا طرح‌شان به چنان عقوبتي دچار شد. سيطره اين قوم را گويي پاياني نيست.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;ديدن چنين صحنه‌هايي البته عجيب نيست وقتي فصل اعراب &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 15:51:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=samkhf&amp;postid=153</comments>
<dc:creator>samkhf</dc:creator>
<guid>http://samkhf.blogfa.com/post-153.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مردي از جنس رسانه</title>
<link>http://samkhf.blogfa.com/post-152.aspx</link>
<description>گفت وگو با اسماعيل ميرفخرايى، تهيه كننده و مجرى نام آشناى تلويزيون
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ffffcc&gt;اسماعيل ميرفخرايي را بارها ديده‌بودم؛ دوران كودكي در تلويزيون و يك بار بر حسب اتفاق در دفتر مجله‌اي. مردي صميمي و روشن‌بين كه با آن صداي جادويي و خيال‌انگيزش از هيچ كمكي به جوانان دريغ نمي‌كند. پيشنهاد مصاحبه‌ را پذيرفت و گفت‌وگويي يك ساعته پيرامون رسانه و به خصوص راديو و تلويزيون شكل گرفت. گفت‌وگو از كودكي‌اش آغاز شد و اين كه چگونه رسانه مجذوبش كرد. به نكاتي اشاره كرد كه مثل هميشه پس چاپ مصاحبه در 22 آذر 83 در &lt;A href=&quot;http://www.iran-newspaper.com/1383/830922/html/dialog.htm&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;روزنامه ايران&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; ديدم بخش‌هاي مهمي حذف شده است. مهرداد خليلي دبير سرويس اجتماعي روزنامه سانسور مصاحبه را به سردبير وقت يعني كسري نوري نسبت داد. به هر حال هر چه بود مصاحبه ميرفخرايي مثله شد. تلفن كردم و از سانسور حرف‌هايش عذر خواهي كردم. با همان صداي مخملي‌اش گفت كه اگر غير از اين بود تعجب مي‌كرد.&lt;BR&gt;آنچه در ادامه آمده است همان مطالبي است كه در روزنامه ايران چاپ شده و متاسفانه دست‌نوشته‌هاي مصاحبه ديگر در دسترس نيست. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Oct 2009 07:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=samkhf&amp;postid=152</comments>
<dc:creator>samkhf</dc:creator>
<guid>http://samkhf.blogfa.com/post-152.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دو يادآوري</title>
<link>http://samkhf.blogfa.com/post-151.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;در معرفي كتاب حيات‌وحش ايران نوشته اسكندر فيروز، پدر محيط زيست ايران دو مطلب نوشتم. يكي در &lt;A href=&quot;http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=1877&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ffff99&gt;روزنامه همشهري&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; به چاپ رسيد و ديگري در مجله &lt;A href=&quot;http://www.tehranavenue.com/print.php?ln=fa&amp;id=670&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ffff99&gt;جهان كتاب&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;.&lt;BR&gt;«حيات‌وحش ايران در ماوراي بحار» عنواني بودكه براي مجله جهان كتاب انتخاب كردم. سال‌ها پيش كه دانشجوي ترم اول بودم در دوره كارشناسي ارشد، استاد درس مديريت فصل‌هايي از يك كتاب را بين دانشجويان توزيع كرد. من كه زبان انگليسي‌ام &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 16 Oct 2009 03:17:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=samkhf&amp;postid=151</comments>
<dc:creator>samkhf</dc:creator>
<guid>http://samkhf.blogfa.com/post-151.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حكايت آش نذري و حفاظت محيط‌ زيست</title>
<link>http://samkhf.blogfa.com/post-150.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff99&gt;نگاهي كوتاه به چهار سال محيط‌زيست دولت نهم كه در نشريه طبيعت سبز منتشر شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;ساز ناكوك نواختن و مرتب «نه» گفتن البته كار آساني است. مشكل آنجا خود را به نمايش مي‌گذارد كه پيشنهادي نيز ارائه نمي‌شود. اين رويه را سال‌هاست سازمان محيط‌زيست پي گرفته است؛ مقابل توسعه مي‌ايستد، مخالفت مي‌كند و در نهايت پيشنهاد بهتري نيز به طرفداران توسعه نمي‌دهد. اين عده نيز شكايت به مقام بالاتر مي‌برند و در نهايت دستور مي‌رسد كه محيط‌زيست كوتاه بياد. اين كوتاه آمدن باعث مي‌شود سازماني كه وظيفه نظارتي دارد، سكوت پيشنه‌ كند و حتي در مقابل تخريب‌هاي افزون‌تر نيز واكنشي نشان ندهد. همين مخالفت‌هاي مكرر باعث شده كه  سازمان محيط‌زيست را طرفداران توسعه سازمان محيط‌ ايست بنامند.&lt;BR&gt;بدين ترتيب، توسعه‌دوستان طرحي كهنه درانداختند تا سازمان محيط‌زيست را بيش از اين به انفعال بكشانند و با ادغامي غريب دستش را كوتاه كنند از اندك نظارتي كه گاه و بي‌گاه داشته است.  فاطمه واعظ جوادي ششمين رييس سازمان محيط‌زيست نيز اين موضوع را بعد از چهار سال تجربه مديريت دريافته و با شهامت در آخرين كنفرانس خبري خود گفته است :«يکي از علل عمده طرح ادغام محيط زيست اين است که خيلي «بله» نمي‌گوييم!» &lt;BR&gt;البته مخالفت كردن با توسعه در كشوري كه قرار است تا 1404 از دروازه‌هاي مدرنيته عبور كند &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2009 11:59:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=samkhf&amp;postid=150</comments>
<dc:creator>samkhf</dc:creator>
<guid>http://samkhf.blogfa.com/post-150.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مجنون هزار ساله</title>
<link>http://samkhf.blogfa.com/post-149.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;عباس جعفري ديوانه است! جنون، بارزترين مشخصه‌اي است كه مي‌توان در او مشاهده كرد. تمام شرايط ديوانگي يك جا در او جمع است؛ رك‌گو، عاشق ايران و ايراني، دلبسته هنر، شعر،‌ ادبيات و موسيقي، اهل ورزش قهرماني، بي‌علاقه به پست و مقام و منصب اداري. از منظر افراد عاقبت‌انديش داشتن يكي از اين ويژگي‌ها براي ديوانه تلقي شدن كافي است. در اين زمانه كه فرزانگي، عافيت‌طلبي معني مي‌شود عباس جعفري و امثال او ديوانگاني هستند البته كم‌خطر و بي‌زنجير.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما عباس جعفري كيست كه با گم‌شدنش جماعتي دل‌نگران مي‌شوند؟ پاسخ به اين پرسش &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 06 Oct 2009 17:22:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=samkhf&amp;postid=149</comments>
<dc:creator>samkhf</dc:creator>
<guid>http://samkhf.blogfa.com/post-149.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ارسباران؛ تلفيق طبيعت و تاريخ</title>
<link>http://samkhf.blogfa.com/post-148.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تازيانه مي‌زند پيرمرد بر ورزا تا زمين را رام كند، سيطره خود بر ارض را به اثبات برساند و معاش را چاره‌اي به دست داده باشد. آن سوتر پيرزني به افق چشم‌ دوخته است، مكثي مي‌كند و پا در پاي استري هيزم به خانه مي‌برد براي اجاقي كه اينك خاموش است.&lt;BR&gt;اينجا ارسباران است؛ سرزمين مه و باران و رودخانه، جنگل و كوه و جلگه. عرصه‌اي جادويي و شگفت‌انگيز از تلفيق طبيعت و تاريخ. كليبر نام شناخته شده اين سال‌هاست براي گردشگراني كه قلعه بابك را مي‌شناسند. آثار ديدني و تاريخي درگوش راست گربه‌اي كه ايرانش ناميده‌اند اما بيش از يك قلعه است.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Sep 2009 04:49:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=samkhf&amp;postid=148</comments>
<dc:creator>samkhf</dc:creator>
<guid>http://samkhf.blogfa.com/post-148.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سوانح الطيران در سرزمين آريايي</title>
<link>http://samkhf.blogfa.com/post-147.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;خريد كالاهاي ژاپني قبل از جنگ جهاني دوم تا دو دهه بعد از آن حتي در ايران با مزمت خريدار توام بود. بزرگ‌ترها توصيه مي‌كردند محصولات ژاپني نخريد كه به دردسرش نمي‌ارزد. اندكي بعد اين نگرش تغيير كرد، اين بار بزرگ‌ترها پيشنهاد مي‌كردند كالاي ژاپني هم ارزان‌تر است و هم با دوام‌تر. در همين اثنا پژوهشگران علم مديريت دريافتند كه ساكنان آن مجمع‌الجزاير در بسياري زمينه‌ها موفه‌ بوده‌اند و مدلي جديد ارائه شد از شيوه راهبري امور به نام مدلِ مديريتِ ژاپني. &lt;br /&gt;شايد كاركرد همين مدل است كه مديران ارشد ژاپن بلافاصله پس از آن كه كوچك‌ترين عمل منافي خواست مردم انجام مي‌دهند از كار كناره‌گيري مي‌كنند تا كار به اصلح سپرده شود. سال پيش وزير راه ژاپن استعفا كرد در حالي كه تنها چهار روز از منصوب شدنش مي‌گذشت به اين دليل كه اتحادیه معلمان کشورش را به سرطاني تشبيه كرده بود تهديد كننده آموزش و پرورش ژاپن.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;در ايران راه‌آهن اصفهان-شيراز در روز افتتاح از ريل خارج مي‌شود، آمار &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Sep 2009 12:13:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=samkhf&amp;postid=147</comments>
<dc:creator>samkhf</dc:creator>
<guid>http://samkhf.blogfa.com/post-147.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مدايح بي‌صله</title>
<link>http://samkhf.blogfa.com/post-146.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;برخي از بزرگان ادبيات نگران شعر امروز و فرداي پارسي بودند. در مصاحبه‌ها و مقالاتشان به وفور اين نگراني مشاهده مي‌شود. اما به نظر آنان بيهوده به نگراني ديدگان را در چشمخانه مي‌گردانده‌اند. مي‌توان اميدوار بود كه شعر در مسيري افتاده كه راه خود را مي‌رود. خبرها&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Sep 2009 07:02:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=samkhf&amp;postid=146</comments>
<dc:creator>samkhf</dc:creator>
<guid>http://samkhf.blogfa.com/post-146.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
