![]() |
![]() |
|
| محیط زیست، طبیعت، حيات وحش...و ايران |
|
بوعليسيناگري و بوريحانيگري و ملقمهاش با دهريگري آن ميشود كه منحصر به سرزمين آريايي-اسلامي خودمان است و نه جاي ديگر.
مطلب نوشته شده با عنوان«هياهوي بسيار براي چيست؟» و مطالب مرتبط با آن در مهار بيابانزايي را بسياري خواندند و نظر هم دادند اما هيچ يك از نظرات مخالف نشان نميداد كه بنمايه حرف نگارنده، موضوعي ناثواب و ناراست است. عمده ناراحتي آن بود كه گفته شد كار تخصصي را بايد به متخصص وانهاد. سوالي ساده ممكن است سبب شود بوعليسيناهاي زمان بيشتر منظور آن نوشتار را دريابند. آنان كه تخصصي شدن امور را برنتابيدند اگر دچار دنداندرد شوند به كحال رجوع ميكنند يا بيطار؟ و يا دندانپزشك؟ چرا همه آنان كه از قضا دم از شايستهسالاري ميزنند خود و خانوادهشان را هنگام بيماري نزد پزشك حاذق و متخصص ميبرند نه انترن و پزشكي عمومي؟ برخي ديگر نيز تا موضوع شكار به میان می آید رگ گردنشان شبيه، شلنگ آتشنشاني قطور ميشود و بحث را يك طرفه به كوچه بنبست هدايت ميكنند. تمام بحث نگارنده اين بود كه با محدوديت و ممنوعيت صد در صدي نميتوان به نتيجه رسيد. نه از شكار دفاع شد، نه از شكارچي و نه حتي از سازمان محيطزيست. از كساني بايد تعجب كرد كه دستي بر آتش داشتهاند و موضوع را طور ديگري تاويل كردهاند. اين تعجب با افسوسي توام است وقتي از يك متن ساده، قرائت و روايت شخصي- افراطي ميكنند و با تصور خود، و نه بر اساس واقعيت، نگارش را آغاز ميكنند. تكليف دانشجويان اخراجي رشتههاي غيرمرتبط و آنان كه به دنبال كلاهي هستند براي خود از محيطزيست روشن است و واكنششان به آن مطلب نيز قابل درك، اما عكسالعمل غريب كساني كه در حوزههاي ديگر غولي هستند براي خود، غريب است.
سالها پيش دكتر يونس شكرخواه خاطرهاي تعريف كرد كه همچنان در ذهن نگارنده نقر شده است. او گفت روزي از كلاس بيرون آمدم و خانمي بيرون كلاس پرسيد: شما شكرخواه هستيد؟ گفتم بله. گفت: شما جان بچه مرا نجات داديد و اگر ميشد و شرايط اجازه ميداد دست شما را ميبوسيدم. شكرخواه ادامه داد كه خانم، من شما را نميشناسم و پسرتان را. اصلا از چه حرفميزنيد؟ آن زن گفته است كه كتابي از دكتر شكرخواه خوانده، در آن به ارتباط بين مخاطب و رسانه اشاره شده كه بايد اعتماد در مخاطب ايجاد شود و به عبارتي هر دو روي يك طول موج باشند. خانم با پسر معتادش، معتاد شده و در همان حالت نشئگي از پسر خواسته كه هر دو ترك كنند. پسر به خواست مادر تن داده و دو سال بعد داستان را براي دكتر شكرخواه تعريف كرده است و پس از دو سال كه پسرش سراغ مواد مخدر نرفته نزد نويسنده كتاب آمده بود تا تشكر كند.
با مخالفت صرف نميتوان مديريت كرد. بايد راهكار داد و البته روي يك طول موج بود؛ يعني دريافت طرف مقابل چه ميگويد. اين گزاره الزاما به اين معنا نيست كه همه بايد شكارچي باشند تا حرف هم را درك كنند؟ مگر پزشك حاذق بايد تمام بيماريها را گرفته باشد كه بتواند درمان كند؟
پينوشت: پست بعدي در ارتباط با همان موضوع آيش 5 ساله خواهد بود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 0:3 قبل از ظهر توسط سام خسرويفرد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
نوشتن برای آگاهی البته میتواند موجبات آزار دیگران باشد
|
| آرشیو موضوعی |
|
مالزي انرژی نگاه رویداد دورنمایه طبیعتگردی حیات وحش محیط زیست و هنر کتاب |
|
RSS
|