مكارانهترين شيوه آسيب رساندن
به چيزي اين است كه آگاهانه
با دلايلي نادرست به دفاع از آن برخيزيم.
فردريش نيچه
ترديدي نيست كه شيوه زندگي، رفتار و گفتار تغيير كرده است؛ تجلي آن را ميتوان در سخنرانيها و بيانيههاي كساني ديد كه از قضا بيشتر زير نور پروژكتور قرار دارند. كافي است در اين ارتباط به دو نمونه توجه كرد؛ محمود احمدينژاد (اينجا را ببينيد) و محمد مايليكهن (اينجا را ببينيد).
در حوزه محيطزيست نيز اين شيوه برخورد اجرا ميشود و هر صداي منتقدي را اعتراض و گاه عناد ميپندارند، به طوري كه در واكنشهايي غير منتظره، منتقدان، مفتخور، عقبمانده ذهني و نادان خطاب شدهاند (براي نمونه اينجا را ببنيد). حال آن كه اين منتقدان، معلمان محيطزيست هستند و گفتهاند معلمي شغل انبياست.
معلمان هنر تا سالها براي تمرين خط سرمشق ميدادند كه: ادب مرد به ز دولت اوست. از اين كه تكليفي در اين بيت براي جامعه نسوان تعيين نشده بايد با شاعر مجادله كرد. همين يك بيت البته كافي است تا ارزش سخن، كلام و واژگان ميان نسلهاي پيش آشكار شود.
دلاور نجفي حاجيپور را برخي دلاور ميدانند؛ تنها به اين دليل كه جزو معدود مديراني است كه وبلاگ دارد و عليرغم وظيفه سنگيناش در سازمان محيطزيست دستي نيز بر آتش ميبرد، گشتي در اينترنت ميزند و يادداشتي در بلاگش ميگذارد. اما آيا اين عمل را ميتوان اقدامي غيورانه توصيف كرد؟ توجه او به مطالب و بلاگهاي محيطزيستيها گرچه در نوع خود بينظير است اما هر بار سبب ميشود واكنشي هم به دنبال داشته باشد.
او در مطلبي نوشته است كه نظرات بسياري از محيطزيستيها با واقعيت هماهنگ نيست و در اين ميان به آتشنوشت هم اشارهاي شده كه «... به خدا قسم دروغ است هیچ نیروی نظامی حتی یک نفر در پارک ملی کویر وجود ندارد و به هیچ کس هم اجازه داده نشده است، هیچ مانوری هم تا کنون داخل آن انجام نشده است و یا عبور جاده از دل پارک ملی خجیر که در آتشنوشت برادر عزیز سام خسروی آمده است. والله این جاده منتفی شده است آن هم با دستور شخص مقام معظم رهبری» (اينجا را ببينيد).
سخنان اين مقام آگاه محيطزيست كشور را ميتوان عين حقيقت دانست و از خواندن آنها خوشحال شد. اما توضيحي درباره هر يك ميتواند روشنگري بيشتري را به ميان آورد. استقرار نظاميان در منطقه حفاظت شده كوير و در شمال و جنوب منطقه است؛ به طوري كه براي ورود به پارك ملي كوير بايد از ورودي سپاه گذشت. پوكهها و تجهيزات مستعمل نظامي هم در منطقه حفاظت شده بيشتر ديده ميشود اما به اين معني نيست كه در پارك اصلاً نباشد. اما در ارتباط با پارك ملي خجير، تصاوير ماهوارهاي گوگل مسيرها و جادههاي بسياري را نشان ميدهد و شمار كثيري از آنها البته چندان عريض نيست. متاسفانه بخشهايي از اين تصاوير آن قدر واضح نيست، كه دليل آن روشن است، اما دامنه تخريبها به سمت شرق يعني در سرخهحصار مشهودتر است. حتي اگر مقام رهبري هم دستور داده باشند جادهاي كشيده نشود، هنوز چهره منطقه از زخمي كه برداشته بهبود نيافته است.

تاب آوردن در برابر صداي مخالف و تعامل با آن البته كار دشواري است. اما مگر سفارش نشده كه بايد سخن را محك زد و سنجيد نه صاحب سخنرا؟ فراتر آن كه تجربه سالهاي پيش از انقلاب نشان داده مديريت محيطزيست بدون همكاري جامعه، عملي نخواهد بود. همين تجربه در دهه 70 ميلادي سبب شد تشكلها و سازمانهاي غيردولتي با سرعت تشكيل شوند. محيطزيست، بر خلاف تصور بسياري، علمي پيچيده است كه براي دستيابي به شرايط مطلوب همياري و همكاري همگان را ميطلبد.
به جاي پرداختن به چنين بحثهايي كه بيشتر فرسايشي است ميتوان پروژهاي تعريف كرد و با استفاده از تصاوير ماهوارهاي با كيفيت بالا و البته در چند سال متوالي، مقايسه كرد كه مناطق چه تغييري كردهاند. نتيجه دقيق هم زماني حاصل ميشود كه كار به اهلش سپرده شده باشد. مقايسه عكسهاي ماهوارهاي و برداشتهاي زميني ميتواند قدمي باشد در راه بازشناخت ارزش مناطق؛ همان موضوعي كه هنريك مجنونيان در كتاب مناطق حفاظت شده ايران نيز به آن اشاره كرده است. بديهي است ارزشگذاري مناطق بايد به صورت دورهاي انجام شود. اين مطالعات نيازهاي اوليه مديريتي را فراهم ميكند كه براي حصول موفقيت البته مواردي ديگر نيز مورد نياز است.